کتاب کوری

اثر ژوزه ساراماگو از انتشارات مروارید - مترجم: اسدالله امرایی-داستان پاد آرمان شهر

کوری یک‌حکایت اخلاقی مدرن است، و مانند داستانهای اخلاقی کهن پیام یا پیامهایی‌اخلاقی را، امّا برای مخاطبی‌امروزی، درخود نهفته‌دارد. به‌همین‌دلیل است‌که باز مانند آن‌داستانها، قهرمانهایش نه به‌نام بلکه با یک‌صفّت یاد می‌شوند، و درآغاز کتاب نیز با نقل‌قول از اثری‌ناموجود به‌نام کتاب موعظه‌ها، به‌ما یادآوری می‌شود که این‌رمان یک‌موعظه است: موعظه‌ی رعایت‌کردن و مراعات. دنیای سراسر سفیدی پلید و وحشتباری که کورشدگان داستان در آن به‌سر می‌برند خاویه‌ی بی‌نظمی و آشفتگی است‌که نظم روابط انسانی برآن حاکم نیست و در آن مهمترین‌چیزی‌که انسانها نمی‌بینند حقوق یکدیگر است. ساراماگو چهره‌ی مسیحایی نجاتبخشی را جستجو می‌کند که دوباره درس محبّت را به آدمها بیاموزد.


خرید کتاب کوری
جستجوی کتاب کوری در گودریدز

معرفی کتاب کوری از نگاه کاربران
هنگامی که شما در یک کافی شاپ در گوشه ای از دو خیابان مشغول بنشینید و یک کتاب درباره نابینایی بخوانید، می بینید که افکار ناخوشایند را می فهمید، و هنگامی که سر خود را به تماشای مردم می گذرانید، به این فکر می کنید که چیزها را متفاوت می بینید. شما متوجه شدید چراغ نرم زرد در مغازه، منعکس کننده برنز چوب های کف چوب است. شما در بین افرادی که از قطار آمده اند متوجه می شوید که دو دختر که خط را تقسیم می کنند، ریخته، فراخوانی می کنند و راه خود را به دو جهت از ترافیک بزرگ تقسیم می کنند. هنگامی که دختر کار می کند مغازه می رود و بر علیه آجر وارد می شود â € \"برای پاک کردن سر خود را از بوی قهوه و یا فقط برای دیدن بیشتر از آسمان â €\" شما احساس نسیم ضربه، و شما بوی آن، و شما احساس می کنید که همه این چیزها - چشم انداز و بوی یک مکان که شما در حال حاضر می دانید - در حال حاضر چیزی متفاوت است. جایی که میدانید، نمی دانید این اسرار آمیز و عاشقانه می شود: یک چیز جدیدی نیست که برای جستجوی یا سفر به آنجا نیاز دارید زیرا شما در میان آن هستید. شما فقط میخواهید احساس بیشتری از آن داشته باشید و به عنوان نتیجه احساس جدیدی کنید. اگر تنها چند دقیقه طول بکشد، شما به خانه می روید و یک کلاه گره دور کشیده را در پای یک درخت مشاهده می کنید؛ شما نشانه های نارنجی تمیز کننده خیابان را به تنه درختان، چراغ های قطار، قطب های تلفن می بینید. شما یک قطار را در کنار شما رنگ ابرهای نقره ای، از نور طلایی منعکس می بینید. شما مردم را در تمام اشکال خود می بینید، گذشته از شما، هر فرد و ناشناس. شما خودتان را ناامید می کنید، و بنابراین بیشتر آمرزنده، بیمار تر است. فکر می کنید همه چیز ممکن است. فکر می کنید همه چیز ممکن است باید وجود داشته باشد. شما دوباره از چیزی که قبلا باور دارید فکر می کنید: این افراد کتاب هایی را می یابند که آنها را پیدا می کنند. این داستان ها به خودشان مربوط می شود، همانطور که خبر مربوط به آنها است. پادشاه کوچک، کمو کمو، کمی گابریل گارسیا: این چیزی است که می گویند کورکورانه چیزهای زیادی است.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب به من نگفت (که یک اتفاق نادر است). لطفا تصاویر را برای نشان دادن طرح لذت ببرید در حالی که من هدیه ای از طنز را بازیابی می کنم. یک طاعون ناشناخته از کوری @ twit @ از کشور نامشخص می گذرد. تلاش های اولیه برای عجله قرنطینه کردن کور در یک بیمارستان روانی محروم از گسترش آن جلوگیری می کند. آنچه که در آنها موفق می شود بلافاصله ایجاد آسانus در برابر آنها @ تقسیم بین نابینا تازه کور و دیدن وحشت زده است. پیش از آنکه بدانیم، ما در جهان غم انگیز سورئال غم انگیز، ناامیدی، خشونت، و نفرت غرق می شویم، جایی که دشمن واقعی درد و رنج آنها نیست بلکه خود مردم هستند، که ما می توانیم از طریق چشم های تنها کسی که ایمنی به نابینایی داشته ایم را ببینیم . \"شاید تنها در دنیای نابینا چیزهایی باشند که واقعا هستند.\" همان طور که اپیدمی کوری گسترش می یابد، ما شاهد فروپاشی جامعه هستیم همانطور که شاهد نابودی بشریت در منطقه قرنطینه بودیم. معادن زباله ها را پوشش می دهد، سگ ها در جسد انسان، پوسیدگی های کور در فروشگاه ها پس از تلاش های بیهوده برای پیدا کردن غذا را می پوشند. حتی مقدسین در کلیساها کور هستند جهان یک تصویر غم انگیز از ویرانی و ویرانی است .... دوست داشتنی، نه؟ .... ما نمی دانیم چرا این اتفاق افتاد - چه یک آزمون، یک اخطار، و چه یک مجازات. در عوض، ما یک احساس غم انگیز و غم انگیز را دریافت می کنیم که کورکور واقعی در آنجا وجود داشت - نابینایی نسبت به دیگران، نابینایی نسبت به خود واقعی ما، و کورکورانه فیزیکی به عنوان راهی برای افشای آن بود. چیزی که همیشه وجود داشت اما قبلا پیش از آن دیده نشده بود، زیرا آن را آسان می کرد تا خفه شود. ترس @ علیه آنها @ نگرش طمع. تعصب نفرت خودخواهی عشق به قدرت گرسنگی بی تفاوتی جداسازی سقوط تجاوز آدم کشی. سرقت. نادیده گرفتن بی تفاوتی سرزنش قربانی این همه در حال حاضر وجود دارد، و کوری آن را تقویت کرد. و، همانطور که جامعه از بین می رود و از بین می رود، سوال از آنچه به معنای انسان است، می آید. \"من فکر نمی کنم کور شدیم، من فکر می کنم ما کور، کور، اما دیدن، افراد کور که می بینیم، اما نمی بینیم.\" چیزهایی که ما را انسان ساخته است رفته اند. چهره اهمیتی ندارد نام ها مهم نیست خانه ها مهم نیست حاکمیت مهم نیست شرم و شرمساری رفته اند. پزشکی بی فایده است دولت بی فایده است اخلاق منسوخ به نظر می رسد همدلی رفته است چیزی چی شده؟ هر چیزی در داخل ما؟ \"چیز دشواری نیست که با دیگران زندگی کنی، درک آنها را درک کنی\". باقی مانده های بشریت تنها امیدهای امید در این دنیای پوچ است. دختر با عینک های تیره که مراقب پسر بچه ها هستند. مرد با چشم پچ و عشقش. و پزشک همسر، تنها کسی که نگاهش را حفظ کرد. چرا؟ آیا این دلیل بود که او انسان بود؟ یا شاید او انسان باقی بماند، زیرا چشم او را حفظ کرد؟ چه کسی می داند؟ او آرام و دلسوز است، منجر به کور، شستن زن مورد تجاوز شده، گریه بر مرده است، اما کشتن اگر او باید. او از طریق اخلاق او حتی با اینکه مجبور است آنها را نقض کند. او نور هدایت کننده و قهرمان آرام در این جهان از سفید بودن تاریکی است، و از اتلاف وقتش، انتظاراتش را از دست نداده است. â € œ اگر ما نمی توانیم به طور کامل به عنوان انسان زندگی کنیم، حداقل اجازه دهید ما همه چیز را در قدرتمان انجام دهیم تا کاملا به عنوان حیوانات زندگی نکنیم. سبک این کتاب ممکن است برای همه باشد (سلب مسئولیت: من آن را دوست داشتم!). صفحات حاشیه حاشیه ای را با دیوار جامد متن پر می کنند. نشانه های گفتاری وجود ندارد و بیت های ظاهرا عرفانی از گفتار روزمره تنها با حروف بزرگ جدا می شوند. گاهی اوقات شما باید تقریبا خواندن جملات را با صدای بلند برای احساس برای کسی که صحبت می کند (بسیار مناسب است که کتاب در مورد کور بهتر در یک محیط غیر بصری درک شده است). احکام طولانی هستند (به سبک اروپایی)، اجرا می شوند و به زیبایی نقطه گذاری می شوند. این کتابی نیست که بتوان آن را نابود کرد، بلکه نیازمند تمرکز است و مطمئنا خواندن نور نیست. اگر تمام موارد فوق به شما ترسناک نداشته باشند، باید این را امتحان کنید. من این بازبینی را با درخواستی که در انتهای مقاله برای این چشم انداز فکری به حساب می آید، انجام می دهم: نگاه کن اگر می توانید نگاه کنید، رعایت کنید @ لطفا، انجام دهید بیایید سعی کنیم که کورکورانه خودمان را نگاه کنیم و ببینیم.

مشاهده لینک اصلی
مزیتی که این مردان نابینا به دست می آورد، چیزی است که ممکن است توهم نور باشد. در حقیقت، برای آنها مشخص نبود که آیا روز یا شب، اولین نور سپیده دم یا شب تاریک، ساعتهای ساکت شده از صبح زود یا روزهای شلوغی از ظهر بود، این افراد نابینا تا به حال توسط سفیدی شفاف احاطه شده بودند ، مانند خورشید درخشان از طریق غبار. برای دومین، کوری به معنای آن نبود که به تاریکی قهوه ای فرو بریزد، اما در داخل یک درخشان درخشان زندگی می کرد. ما همه کورکورانه را تجربه کرده ایم. نه چندان دور من در وسط شب بیدار شدم نور قرمز روشن ساعت دیجیتال توسط تختخواب من و نور زرد منتشر شده از الگوهای خیط و پیت کردن الگوهای تخته ای در طبقه من وجود نداشت. تاریک سیاه و سفید جوهر بود، نه خاکستری و یا رنگی دیگر در طیف، روح سیاه و سفید سیاه و سفید. چشمانم از بازداشتن آنها باز است و تلاش زیادی برای گرفتن هر نور منفجره ای می کند که می تواند مرا اطمینان دهم که آرایشی شگفت انگیز از مخروط ها و میله ها در چشمان من هنوز کار می کنند. هر خراشیدگی یا لرزشی اهمیت بسیار بیشتری را به وجود آورد و تخیل فعال من باعث ایجاد انگیزه برای فریب دادن آرایه ای از سناریوهای وحشتناک ممکن شد. ضربان قلب من صعود می کند من تعجب کردم که آیا کور شدی؟ من فکر می کنم در مورد اتاق پر از کتاب هایی که برای من مهم تر از یک شمع آجر یا بلوک های سیمان نیست، چیزی که من برای آن احترام گذاشتم اکنون کمتر از بی فایده است. من در مراحل مختلف نابسامانی و اطمینان نگهداری میشوم تا زمانی که یک نور پر از نور خورشید و چشمان من، چشمان زیبای من، در آن پرتوهای نخستین روز جدید، پررنگ شود. می توانستم ببینم. اپیدمی آنفولانزا در سال 1918 یکی از حادترین وقایع بود که در قرن بیستم به بشریت اتفاق افتاد و حتی دو جنگ جهانی وحشتناک را به هم ریخت. 50 میلیون نفر در سرتاسر جهان فوت کرده اند که از ریه های مایع پر شده اند. پزشکان با ناراحتی مواجه شدند، نمیتوانند درمان شوند یا علائم کمتری را به وجود بیاورند تا بتوانند سیستم ایمنی بدن انسان را شانس بگیرند. این بیماری هیچ رحمت و حساسیتی برای وضعیت اقتصادی اش نداشت، غنی، فقیر، جوان و سالخورده درگذشت. میانگین امید به زندگی در ایالات متحده به مدت دوازده سال کاهش یافته است. و سپس آن را ناپدید شد. مثل اینکه تعداد جادویی مرده ها رسیده است. آیا می توانید تصور کنید که هر گونه علائم آنفلوآنزا باید در سال های پس از این رویداد الهام بخش باشد؟ چشم کور به نظر می رسد عالی است. این کتاب در مورد چنین اپیدمی است. یک اپیدمی است که هیچ کس را نجات نمی دهد. آن را با یک مرد کور می شود در حالی که نشسته در ماشین خود را در یک چراغ ترافیک شروع می شود. او به یک متخصص پوست مراجعه می کند و سفر خود را برای دیدن دکتر گسترش این بیماری را در سرعت آتش پرپیچ و خم. او در حال تحقیق در مورد این بیماری ناخوشایند است که او نیز کور است. دولت در آستانه وحشت، همه کسانی را که در تلاش برای جلوگیری از گسترش بیماری هستند آلوده می کند. همسر چشم پزشک بسته چمدان خود را و حتی اگر او هنوز می توانید بسته های لباس های خود را نیز ببینید. وقتی مردم دولت می آیند تا او را بگیرند او با او می رود. آنها به یک بیمارستان روانی خالی منتقل می شوند. در ابتدا تنها تعداد انگشت شماری از مردم وجود دارد و پس از آن صدها نفر در این مرکز وجود دارند. سربازان مجبور هستند که آنها را نگه دارد و آنها را تغذیه کنند. همانطور که سربازان بیشتری کور می شوند ترس به واقعیت تبدیل می شوند و در یک لحظه ناامید سربازان به جمعیت نابینایان آتش می زنند. سربازان عقب نشینی می کنند و نابینایان با بدن های مرده به خاک سپرده می شوند و مواد غذایی را برای جمع آوری ریخته می شوند. گرسنگی آنها فقط قدرت سه گام را به جلو بردند، دلیل آن را مداخله کرد و به آنها هشدار داد که برای کسی که به اندازه کافی بی پروایی برای پیشبرد این خطر وجود دارد، در آن دسته از بدن های بی جان، بیشتر از همه، در آن خون، که می تواند بگوید چه پارازیت ها، چه اتفاقی، چه میاسما سمی ممکن است از زخم های باز از جسد جلو بیفتد. آنها مرده اند و نمی توانند هر گونه آسیبی را مرتکب شوند، کسی اشاره کرد که قصد خود و دیگران را تضمین می کرد، اما کلمات او باعث شد که بدتر شود، درست بود که این افراد کور مرده بودند، نمی توانستند حرکت کنند، ببینید، نه می تواند به هم بزنند و نه نفس، اما می توانند بگویند که این کوری سفید، برخی از مصیبت های معنوی نیست، و اگر ما این را فرض کنیم، ارواح این افراد نابینا هرگز به همان اندازه که اکنون نیستند، آزاد شده اند بدن آنها و به این ترتیب آزاد است تا هر آنچه را که دوست دارند بالاتر از همه انجام دهد، بد است که همانطور که همه می داند، همیشه ساده ترین کاری است که انجام می دهیم. هر عنصر فراطبیعی، ارواح و غیره، وقتی انسان را در معرض تنفس زنده قرار می دهد، آن را به انجام خشم می آید. گروهی از مردانی که قدرت رهبری را برعهده دارند، کنترل غذا را می گیرند. همه از بینندگان خواسته شده است که تمام ارزش های ارزشمندی را که برای غذا و آب ارزیابی می شوند و معامله می شوند، ارزیابی کنند. من تا به حال تقریبا خندیدم در این نقطه، زیرا این اراذل و اوباش در فکر پیش از کور شدن به دام افتاده است. چه ارزش جواهرات و یا پول کاغذی با افرادی که نمیتوانند ببینند؟ یک کمربند خوب یا یک جفت کفش یا یک لیوان آب یا یک ساندویچ تنها چیزهایی است که هر مقدار دیگری ارزش دارد. خب یکی از اونها ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کوری


 کتاب مترو 2035
 کتاب دنیای قشنگ نو
 کتاب مزرعه ی حیوانات
 کتاب کوری
 کتاب عطش مبارزه
 کتاب زشت ها